|
یک روز راننده ی یک وانت بزی را می ذاره پشت وانت می بینه بزه داره گریه می کنه میگه چرا داری گریه میکنی میگه می خوام جلو بشینم.
[دوشنبه، 16 شهریورماه 1388]
یک روز راننده ی یک وانت بزی را می ذاره پشت وانت می بینه بزه داره گریه می کنه میگه چرا داری گریه میکنی میگه می خوام جلو بشینم.راننده میارتش جلو می بینه داره گریه می کنه مگه میخوام جای راننده باشم که رانندگی کنم. راننده جایش را با بزه عوض میکنه میبینه بزه بازم داره گریه میکنه میگه چرا داری گریه می کنی بزه میگه این اشک شوق است.

نوشته شده توسط مهیار
بازدید: 600 نفر
|